نویسنده : س.ص ; روز دوشنبه ۱۳٩۱/٥/٩; سایر مطالب

خدا مهربان ترین است ؛ زیرا باران را آفرید که سرآغاز همه ی مهربانی هاست...

س.ص


ایمان و باران

آسمان را سپاس می گویم که باران را، چون گیسوانی مواج به کوه ها بخشید. ابرها را سپاس می گویم که باران شدند و بر کویر دلم باریدند.

خدایا! اگر تو را نمی شناختم نگاهم با روشنی غریبه می شد و زبانم با آیینه. بی بندگان تو جهان بی فروغ است. باید شکیبا بود و نفس کشید. باید به آفتاب سلامی دوباره داد.

دوست داشتن سبزترین شعر زندگی من است.

خدایا! اگر تو را نمی شناختم دریاها مرداب می شدند و شعر، شور نمی آفرید. باید به دیدن ابرها بروم؛ پیش از آنکه آخرین باران ببارد.

اگر به یاد تو شعله ور نشوم از صاعقه ای ناتوان ترم. آیا گل های یاس و صنوبرانی که در حیاط خانه ام به کهنسالی رسیده اند عشق را می شناسند؟

شاید هنوز در ما توان آن باشد که عشق را در گوشه غبار نگرفته قلبمان احساس کنیم. بیایید تا دل هایمان را در جویبار عشق بشوییم. شاید صبوری سنگ ها و رازداری درختها، مرهمی بر دل خسته ام باشد. اقیانوس تنهایی ام طغیان کرده است. موج ها خود را به صخره عشق می کوبند.

بگذار من نیز همانند ستاره ای در صف یارانت بدرخشم. بگذار تا اشک های من سخن بگویند. هر شب ستاره های یاد تو را در آسمان سینه ام به تماشا می ایستم. هر روز در ازدحام باران ایمان خویش، گم می شوم. من به انتظار باران، آنقدر به ابر می اندیشم تا ببارد و شکاف قلبم را پر کند و روحم را سیراب.

اگر روزی آسمان از شوق بگرید زمین تصویر مهتاب و درخشش ستاره ها را روی قلب خود حک می کند.

خدایا! با گام های استوار به درگاهت می آیم. مرا پذیرا باش.

بیژن غفاری ساروی_سایت روزنامه کیهان 

تنظیم: مهدیه زمردکار