دل بارانی

آسمان یکریز اشک میریزد...ریز ریز

غرش خوفناک رعدی از آنسوی ابرها صدای لرزان جیرجیرک هارا می برد...

همچنان آسمان اشک می ریزد...ریز ریز

وتو آرام و بی صدا در کوچه پس کوچه های خیس دلم قدم می زنی و دلم را درمیان سکوت رویایی قدم هایت محو می کنی...

س.ص

http://s3.picofile.com/file/7550120107/Www_MyPix_Ir471.jpg

/ 11 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

سلام آپم نظر حتما بذاری ها نذاری ناراحت میشم اااا[بوسه][قلب]مرسی گلم[گل]

قوی تنها

سلام دوست من قطعه ی قشنگی بود کوچه های دل های ما همیشه خیس و بارانی ست.... با قدم ها و سایه هایی که در آن محو می شود.... ما را در اندوهی شیرین فرو می برد...[ماچ][قلب]

سلام سمانه خانم ممنونم خیلی زیبا بود.[گل]

پریسا

عزیزم سلام.خوبی؟جه خبرا؟ مرسی از آپا خیلی زیبا بود مثل همیشه.با یه هفته تاخیر هم عیدت مبارک دوست عزیزم[ماچ]مرسی خبرم کردی[بغل]

ستاره

کودک نجوا کرد :خدایا با من حرف بزن مرغ دریایی اواز خواند و کودک نشنید سپس کودک فریاد زد :خدایا با من حرف بزن رعد در اسمان پیچید اما کودک گوش نداد کودک نگاهی به اطرافش کرد گفت خدایا پس بگذار ببینمت ستاره ای درخشید ولی کودک توجه ای نکرد کودک فریاد کرد خدایا اااااااا به من معجزه ای نشان بده ویک زندگی متولد شد اما کودک نفهمید کودک با ناامیدی گریست خدایا با من در ارتباط باش بگذار بدانم اینجایی بنابراین خدا پایین امد و کودک را لمس کرد ولی کودک پروانه را کنار زد و رفـــــــــــت..... قشنگ بود مثل همیشه

مازیار

در مذهب عاشقان قرار دگر است وین باده ناب را خمار دگر است هر علم که در مدرسه حاصل گردد کار دگر است و عشق کار دگر است

مائده

سمانه جونم سلام.... ببخشید ک دیر اومدم.......... ممنونم به خاطر این متن زیبا... فدات شم[گل]

مریم

فقط یه آدم با احساس و با عاطفه می تونه اینجور بنویسه[متفکر]